غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۳۴ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریچون کشته شدم هزار بارهبر من به چه میکشی کناره۱از کشتن کشتهای چه خیزدکشته که کشد هزار باره۲حاجت نبود به تیغ کشتندر پیش رخ تو ماهپاره۳خود خلق دو کون کشته گردندهر گه که شوی تو آشکاره۴زیرا که ز تیغ غمزهٔ توخونی گردد چو لعل خاره۵گر بر گیری نقاب از رویمه شق شود آفتاب پاره۶ذرات دو کون دیده گردندوایند چو ذره در نظاره۷از پرتو رویت آخرالامرهر ذره شود چو صد ستاره۸از پرده چو آفتاب رویتبر مرکب حسن شد سواره۹خورشید که شاه پیشگاه استشد پیش رخ تو پیشکاره۱۰چون شیر عنایتت درآیدهر ذره شوند شیرخواره۱۱طفلان زمانهٔ خرف رالطف تو بس است گاهواره۱۲کاجزای دو کون را تمام استلطف تو چو بحر بی کناره۱۳بیچارهٔ خود فرید را خوانزیرا که ندارد از تو چاره۱۴