غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۱۶ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدوش آمد زلف تاب دادهجان را ز دو لب شراب داده۱صد تشنهٔ آتشین جگر رااز چشمهٔ خضر آب داده۲زان روی که ماه سایهٔ اوستصد نور به آفتاب داده۳هر که از لب او سؤال کردهصد دشنامش جواب داده۴زان باده که جان خراب او بودجامی به دل خراب داده۵چون مست شده دل از شرابشاو را ز جگر کباب داده۶عطار در آتش فراقشتن در غم و اضطراب داده۷