غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۳۳ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای گرد قمر خطی کشیدهدل در خط تو ز جان بریده۱هم زلف تو توبهها شکستههم خط تو پردهها دریده۲مشکی که بر خط تو گردی استدر گرد خط تو نارسیده۳خط تو هزار بیش داردچون مشک خطا درم خریده۴بر هیچ ورق ندیده خطیخوشتر ز خط تو هیچ دیده۵سر بر خط تو نهاده طوطیسر سبزی خط تو گزیده۶کس گرد قمر نشان نداده استاز قیر چنین خطی دمیده۷تا دید دلم خط خوش تویک لحظه نماند آرمیده۸چون خواست کشید پای از خطوز خط تو خواست شد رمیده۹در قیر خطت گرفت پایشزان میآید به سر دویده۱۰سر به سر خط تو نهاده عطاروز خط دو کون سر کشیده۱۱