غم بسی دارم چه جای صد غم است
زانکه هر موییم در صد ماتم است
۱غم نباشد کانچه پیشان است و پس
کم ز کم نبود نصیبم زان کم است
۲عالمی است اشراق نور آفتاب
کور را زانچه اگر صد عالم است
۳عالمی دردست بر جانم ولی
چون ازوست این درد جانم خرم است
۴درد زخم او کشیدن خوش بود
گر پس از صد زخم او یک مرهم است
۵گر بسی عمرم بود تا جان بود
آن من گر هست عمری یک دم است
۶گر کسی را آن دم اینجا دست داد
او خلیفهزادهای از آدم است
۷ور کسی زان دم ندارد آگهی
مردهدل زاد است اگر از مریم است
۸بیخیال و صورت وهم و قیاس
چیست آن دم، شیر و روغن درهم است
۹نی که دایم روغن است و شیر نه
زانکه گر شیر است بس نامحرم است
۱۰گر فرید این جایگه با خویش نیست
آن دمش در پردهٔ جان همدم است
۱۱