درج لعلت دلگشای مردم است
عکس ماهت رهنمای انجم است
۱مردم چشم تو با من کژ چو باخت
راستی نه مردمی نه مردم است
۲روی تو در زلف همچون عقربت
تا بدیدم چون قمر در کژدم است
۳برنیارد خورد کس از روی تو
زانکه زلفت ، همچو عقرب کج دم است
۴روی چون ماهت بهشتی دیگر است
لیک زلف تو درخت گندم است
۵ایدل آنکس را که میجویی به جان
از تو دور و با تو هم در طارم است
۶پر ز خورشید است آفاق جهان
لیک او بر آسمان چارم است
۷جملهٔ جانها مثال قطرههاست
عالم عشقش مثال قلزم است
۸قطره را در بحر ریزی ، بهر از آن
نه نشان نعل و نه نقش سم است
۹هیچ کس اندر دو عالم جان ندید
زانکه جاویدان درو جانها گم است
۱۰گم شود در ذرهای اندوه عشق
گر ز مشرق تا به مغرب جم جم است
۱۱همچو مستان غلغلی دربستهای
مست گشتی می هنوز اندر خم است
۱۲گم شو از خود دست از مستی بدار
زانکه ره باریکتر زابریشم است
۱۳این ره آنجا مر کسی را میدهند
کز تواضع خارپشتش قاقم است
۱۴هیزم عطار عود است از سخن
وز عمل در بند چوبی هیزم است
۱۵