هر دمم در امتحان چندی کشی
دامنم در خون جان چندی کشی
۱مهربان خویشتن گفتم تو را
کینهٔ آن هر زمان چندی کشی
۲همچو خاکم بر زمین افتاده خوار
سر ز من بر آسمان چندی کشی
۳چون جهان سر بر خطت دارد مدام
چون قلم خط بر جهان چندی کشی
۴در غمت چون با کناری رفتهام
تو به زورم در میان چندی کشی
۵بر تو دارم چشم از روی جهان
بر من از مژگان سنان چندی کشی
۶همچو شمعی سر نهادم در میان
بر سرم تیغ از میان چندی کشی
۷پیشکش میسازمت گلگون اشک
رخش کبرت را عنان چندی کشی
۸چون سپر بفکندم و بگریختم
تو به کین من کمان چندی کشی
۹کینت از صد مهر خوشتر آیدم
کین ز چون من مهربان چندی کشی
۱۰بر سرم آمد لاشهٔ صبرم ز عجز
تنگ اسب امتحان چندی کشی
۱۱بس سبک دل گشتی از عشق ای فرید
جان بده بار گران چندی کشی
۱۲