چون خط شبرنگ بر گلگون کشی
حلقه در گوش مه گردون کشی
۱گر ببینی روی خود در خط شده
سرکشی و هر زمان افزون کشی
۲گفته بودی در خط خویشت کشم
تا لباس سرکشی بیرون کشی
۳خط تو بر ماه و من در قعر چاه
در خط خویشم ندانم چون کشی
۴گر بریزی بر زمین خونم رواست
بلکه آن خواهم که تیغ اکنون کشی
۵لیک زلفت از درازی بر زمین است
خون شود جانم اگر در خون کشی
۶میکشی در خاک زلفت تا مرا
هر نفس در بند دیگرگون کشی
۷چون منم دیوانه تو زنجیر زلف
میکشی تا بر من مجنون کشی
۸دام مشکین مینهی عطار را
تا به دام مشکش از افسون کشی
۹