هر دمم مست به بازار کشی
راستی چست و به هنجار کشی
۱می عشقم بچشانی و مرا
مست گردانی و در کار کشی
۲گاهم از کفر به دین باز آری
گاهم از کعبه به خمار کشی
۳گاهم از راه یقین دور کنی
گاهم اندر ره اسرار کشی
۴گه ز مسجد به خرابات بری
گاهم از میکده در غار کشی
۵چون ز اسلام منت ننگ آید
از مصلام به زنار کشی
۶چون مرا ننگ ره دین بینی
هر دمم در ره کفار کشی
۷بس که پیران حقیقتبین را
اندرین واقعه بر دار کشی
۸ای دل سوخته گر مرد رهی
خون خوری تن زنی و بار کشی
۹بر امید گل وصلش شب و روز
همچو گلبن ستم خار کشی
۱۰آتش اندر دل ایام زنی
خاک در دیدهٔ اغیار کشی
۱۱بویی از مجمرهٔ عشق بری
باده بر چهرهٔ دلدار کشی
۱۲غم معشوق که شادی دل است
در ره عشق چو عطار کشی
۱۳