منم و گوشهای و سودایی
تن من جایی و دلم جایی
۱هر زمانم به عالمی میلی
هر دمم سوی شیوهای رایی
۲مانده در انقلاب چون گردون
گاه شیبی و گاه بالایی
۳ساکن گوشهٔ جهان ز جهان
همچو من نیست هیچ تنهایی
۴ای عجب گرچه ماندهام تنها
ماندهام در میان غوغایی
۵رهزن من بسی شدند که من
راه گم کردهام به صحرایی
۶کارم اکنون ز دست من بگذشت
که در افتادهام به دریایی
۷نیست غرقه شدن درین دریا
کار هر نازکی و رعنایی
۸من سرگشته عمر خام طمع
میپزم بر کناره سودایی
۹مانده امروز با دلی پر خون
منتظر بر امید فردایی
۱۰الغیاث الغیاث زانکه ندید
کس چو عطار هیچ شیدایی
۱۱