در ده می عشق یک دم ای ساقی
تا عقل کند گزاف در باقی
۱زین عقل گزاف گوی پر دعوی
بگذر که گذشت عمر ای ساقی
۲دردی در ده که توبه بشکستم
تا کی ز نفاق و زرق و خناقی
۳ما ننگ وجود پارسایانیم
از روی و ریا نهفته زراقی
۴ای ساقی جان بیار جام می
کامروز تو دست گیر عشاقی
۵تا باز رهیم یک زمان از خود
فانی گردیم و جاودان باقی
۶رفتیم به بوی تو همه آفاق
تو خود نه ز فوق و نه ز آفاقی
۷کس می نرسد به آستان تو
زیرا که تو در خودی خود طاقی
۸بس جان که بسوختند مشتاقان
بر آتش عشق تو ز مشتاقی
۹بنمای به خلق رخ که خود گفتی
با ما که تخلقوا به اخلاقی
۱۰عطار برو که در ره معنی
امروز محققی به اطلاقی
۱۱