ای زلف تو دام ماه افکنده
ره بینان را ز راه افکنده
۱زهاد زمانه را سر زلفت
در معرض صد گناه افکنده
۲دل پیش رخت به جان کمر بسته
جان پیش لبت کلاه افکنده
۳عشق لب لعل تو هزار آتش
در جان گدا و شاه افکنده
۴خط تو کزوست خون جان من
در دیدهٔ عقل کاه افکنده
۵در یک ساعت هزار آتش را
رویت به خط سیاه افکنده
۶تو یوسف عالم و زنخدانت
دل برده و جان به چاه افکنده
۷تو خسرو دلبران و روی تو
صد مشعله در سپاه افکنده
۸دل در سر زلف دلربای تو
باری است به جایگاه افکنده
۹عطار چو شاهی رخت دیده
رخ طرح نهاده شاه افکنده
۱۰