باز آمدهای از آن جهانم من
پیدا شدهای از آن نهانم من
۱کار من و حال من چه میپرسی
کین میدانم که می ندانم من
۲هرچند که در جهان نیم لیکن
سرگشتهتر از همه جهانم من
۳در هر نفسی هزار عالم را
از پس کنم و به یک مکانم من
۴هر دم که نهان طلب کنم خود را
چه سود که آن زمان عیانم من
۵وآن دم که عیان نشان خود خواهم
آن لحظه بدان که بینشانم من
۶وان دم که نهان خود عیان جویم
از هر دو گذشته آن زمانم من
۷من اینم و آنم و به هم هردو
فیالجمله نه اینم و نه آنم من
۸زان راز که سر جان عطار است
گفتن سخنی نمیتوانم من
۹