غزلیاتغزل شمارهٔ ۸۰۳ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای حسن تو آب زندگانیتدبیر وصال ما تو دانی۱از دیده برون مشو که نوریوز بنده جدا مشو که جانی۲ما با تو چو تیر راست گشتیمبا ما تو هنوز چون کمانی۳پرسی تو ز من که عاشقی چیستروزی که چو من شوی بدانی۴زنهار مشو تو در خراباتهرچند قلندر جهانی۵شطرنج مباز با ملوکانشهمات شوی و ره ندانی۶عطار سخن چنین همی گفتروح است غذای مرد فانی۷