غزلیاتغزل شمارهٔ ۸۰۰ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای روی تو فتنهٔ جهانیمبهوت تو هر کجا که جانی۱کرده سر زلف پر فریبتاز هر سر مویم امتحانی۲در چشم زدی ز دست بر همچشمت به کرشمهای جهانی۳ابروی تو رستها چو تیراستبر زه که کند چنان کمانی۴طراری را طراوتی نیستبا طرهٔ چون تو دلستانی۵ندهد مه و مهر نور هرگزبی عارض چون تو مهربانی۶در دل بردن به خوبی توهرگز ندهد کسی نشانی۷خورشید رخ تو را کند ذکرهر ذره اگر شود زبانی۸تا من سگ تو شدم نماندستاز قالب من جز استخوانی۹من خاک توام مرا چنین خواردر خون مفکن به هر زمانی۱۰در عشق تو چستتر ز عطارمرغی نپرد ز آشیانی۱۱