ای در میان جانم وز جان من نهانی
از جان نهان چرایی چون در میان جانی
۱هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان
زیرا که تو دلم را هم جان و هم جهانی
۲چون شمع در غم تو میسوزم و تو فارغ
در من نگه کن آخر ای جان و زندگانی
۳با چون تو کس چو من خس هرگز چه سنجد آخر
از هیچ هیچ ناید ای جمله تو تو دانی
۴در خویش ماندهام من جان میدهم به خواهش
تا بو که یک زمانم از خود مرا ستانی
۵گفتی ز خود فنا شو تا محرم من آیی
بندی است سخت محکم این هم تو میتوانی
۶عطار را ز عالم گم شد نشان به کلی
تا چند جویم آخر از بی نشان نشانی
۷