ای کاش درد عشقت درمانپذیر بودی
یا از تو جان و دل را یکدم گزیر بودی
۱در آرزوی رویت چندین غمم نبودی
گر در همه جهانت مثل و نظیر بودی
۲میخواستم که جان را بر روی تو فشانم
ور بر فشاندمی جان چیزی حقیر بودی
۳عشقت مرا نکشتی گر یکدمی وصالت
یا پایمرد گشتی یا دستگیر بودی
۴کی پای دل به سختی در قیر باز ماندی
گر نی به گرد ماهت زلف چو قیر بودی
۵زان می که خورد حلاج گر هر کسی بخوردی
بر دار صد هزاران برنا و پیر بودی
۶گفتی که با تو روزی وصلی به هم برآرم
این وعده بس خوشستی گر دلپذیر بودی
۷گر شاد کردیی تو عطار را به وصلت
نه جان نژند گشتی نه دل اسیر بودی
۸