گر یار چنین سرکش و عیار نبودی
حال من بیچاره چنین زار نبودی
۱گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی
در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
۲از شادی من خلق جهان شاد شدندی
گر بر دل من بار غم یار نبودی
۳از بادهٔ من خلق جهان مست بدندی
در روی زمین یک تن هشیار نبودی
۴گر یار گذر بر سر بازار نکردی
هنگامهٔ ما بر سر بازار نبودی
۵هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی
گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی
۶زلف تو اگر دعوت کفار نکردی
امروز کس لایق زنار نبودی
۷گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق
اندر دو جهان همدم عطار نبودی
۸