گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
۱درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
۲گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره
نه هیچ ره سپردی نه هیچ گرد کردی
۳گرچه ز قوت دل چون کوه پایداری
در پیش عشق سرکش چون پیش باد گردی
۴مردان مرد اینجا در پرده چون زنانند
تو پیش صف چه آیی چون نه زنی نه مردی
۵مردان هزار دریا خوردند و تشنه مردند
تو مست از چه گشتی چون جرعهای نخوردی
۶گر سالها به پهلو میگردی اندرین ره
مرتد شوی اگر تو یک دم ملول گردی
۷باید که هر دو عالم یک جزء جانت آید
گر تو به جان کلی در راه عشق فردی
۸بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی
مرهم طلب ازیشان گر یار سوز و دردی
۹عطار اگر بهکلی از خود خلاص یابد
یک جزو جانش آید نه چرخ لاجوردی
۱۰