ای آنکه هیچ جایی آرام جان ندیدی
رنج جهان کشیدی گنج جهان ندیدی
۱هرچند جهد کردی کاری به سر نبردی
چندان که پیش رفتی ره را کران ندیدی
۲زان گوهری که گردون از عشق اوست گردان
قانع شدی به نامی اما نشان ندیدی
۳مرد شنو چه باشی مردانه رو سخن دان
چه حاصل از شنیدن چون در عیان ندیدی
۴میدان که روز معنی بیرون پرده مانی
گر در درون پرده خود را نهان ندیدی
۵آن نافهای که جستی هم با تو در گلیم است
تو از سیه گلیمی بویی از آن ندیدی
۶گر جان بر او فشانی صد جان عوض ستانی
بر جان مگرد چندین انگار جان ندیدی
۷عمری بپروریدی این نفس سگ صفت را
چه سود چون ز مکرش یکدم امان ندیدی
۸نا آزموده گفتی هستم چنان که باید
لیکن چو آزمودی هرگز چنان ندیدی
۹افسوس میخورم من کافسوس خوارهای را
جز همنفس نگفتی جز مهربان ندیدی
۱۰تو مرغ بام عرشی در قعر چاه مانده
هم در زمین بمردی هم آسمان ندیدی
۱۱آخر چو شیر مردان بر پر ز چاه و رفتی
انگار نفس سگ را در خاکدان ندیدی
۱۲دل را به باد دادی وانگه به کام این سگ
یکپاره نان نخوردی یک استخوان ندیدی
۱۳عطار در غم خود عمرت به آخر آمد
چه سود کز غم خود غیر از زیان ندیدی
۱۴