گر مرد این حدیثی زین باده مست باشی
صد توبه در زمانی بر هم شکست باشی
۱نه مست بودن از می کار تنگدلان است
گر هوشیار عشقی از دوست مست باشی
۲تا کی ز ناتمامی در حلقهٔ تمامان
گه خودنمای گردی گه خود پرست باشی
۳آخر دمی چنان شو کز دست ساقی جان
جامی بخورد باشی وز خود برست باشی
۴ای بر کنار مانده برخیز از دو عالم
تا در میان مردان ز اهل نشست باشی
۵در صحبت بلندان خود را بلند گردان
تا کی ز نفس خودبین چون خاک پست باشی
۶گر کاملی درین ره چون عاشقان کامل
از خویش نیست گردی وز دوست هست باشی
۷تا بستهای به مویی زان موی در حجابی
چه کوهی و چه کاهی چون پایبست باشی
۸عطار اگر بر اصلی اصلا ز خود فنا شو
کانگه که نیست گردی با او به دست باشی
۹