بس نادره جهانی ای جان و زندگانی
جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی
۱شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنون
بستان خراج خوبی در ملک کامرانی
۲از چشم نیم مستت پر فتنه شد جهانی
آخر بدین شگرفی چه فتنهٔ جهانی
۳نه گفتهای کزین پس فتنه نخواهم انگیخت
پس طره نیز مفشان گر فتنه مینشانی
۴تا دید آب حیوان لعل چو آتش تو
شد از جهان به یکسو از شرم در نهانی
۵چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشد
کس ننگرد به عمری در آب زندگانی
۶هرچند جان شیرین بردی به تلخی از من
تلخیم کرد لیکن شیرین ترم ز جانی
۷چون جان شوربختم شیرینی از تو دارد
شاید اگر به تلخی جانم به لب رسانی
۸عطار از غم تو زحمت کشید عمری
گر بر من ستمکش رحمت کنی توانی
۹