ای ساقی از آن قدح که دانی
پیش آر سبک مکن گرانی
۱یک قطره شراب در صبوحی
باشد که به حلق ما چکانی
۲زان پیش خمار در سر آید
یک باده به دست ما رسانی
۳بگذر تو ز خویش و از قرابات
پیش آر قرابهٔ مغانی
۴در عقل مغیش تا نبینی
وز علم مجوس تا نخوانی
۵کین جای نه جای قیل و قال است
کافسانه کنی و قصه خوانی
۶این جای مقام کم زنان است
تو مرد ردا و طیلسانی
۷ساقی تو بیا و بر کفم نه
یک کوزهٔ آب زندگانی
۸یک قطرهٔ درد اگر بنوشی
یابی تو حیات جاودانی
۹ساقی شو و راوقی در انداز
زان لعل چو در که میچکانی
۱۰عطار بیا ز پرده بیرون
تا چند سخن ز پرده رانی
۱۱