هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
او تویی و تو اوست نیست دوی
۱در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ
تو مجازی دو بینی و شنوی
۲کی رسی در وصال خود هرگز
که تو پیوسته در فراق توی
۳زان خبر نیست از توی خودت
که تو تا فوق عرش تو به توی
۴تا وجود تو کل کل نشود
جزو باشی به کل کجا گروی
۵نقطهای از تو بر تو ظاهر گشت
تو بدان نقطه دایما گروی
۶نقطهٔ تو اگر به دایره رفت
رو که کونین را تو پیش روی
۷ور درین نقطه باز ماندی تو
اینت سجین صعب وضیق قوی
۸چون تو در نقطه کشته باشی تخم
نه همانا که دایره دروی
۹نتوان رست از چنان ضیقی
جز به خورشید نور مصطفوی
۱۰کرد عطار در علو پرواز
تا بدو تافت اختر نبوی
۱۱