از غمت روز و شب به تنهایی
مونس عاشقان سودایی
۱عاشقان را ز بیخ و بن برکند
آتش عشقت از توانایی
۲عشق با نام و ننگ ناید راست
ندهد عشق دست رعنایی
۳عشق را سر برهنه باید کرد
بر سر چارسوی رسوایی
۴بس که خفتند عاشقان در خون
تا تو از رخ نقاب بگشایی
۵تا ز ما ذرهای همی ماند
تو ز غیرت جمال ننمایی
۶در حجابیم ما ز هستی خویش
ما نهانیم و تو هویدایی
۷هستی ما به پیش هستی تو
ذرهای هستی است هر جایی
۸هستی ما و هستی تو دویی است
راست ناید دویی و یکتایی
۹نیست عطار را درین تک و پوی
هیچ راهی به جز شکیبایی
۱۰