مگر میرفت شیخی کاردیده
بره در دید طاقی برکشیده
۱همائی کرده از کج بر سر او
بگسترده ز هم بال و پر او
۲زبان بگشاد و گفت ای مرغ ناساز
تو بی شرمک بدینجا آمدی باز
۳بهر یک چند بگشائی پری تو
نشینی پس بقصر دیگری تو
۴نیاید از تو کس را سایه داری
که نا پایندگی سرمایه داری
۵اگر پایندگی بودی جهان را
هویدائی نبودی عقل و جان را
۶همه دنیا سرابی مینماید
جهانی ملک خوابی مینماید
۷خرت در گِل ازان سخت اوفتادست
که در تعبیر خر بخت اوفتادست
۸چو خر باشد کسی را بخت اینجا
بلاشک کار باشد سخت اینجا
۹اگر غربال پندار خود از آب
برآری عالمی بینی همه خواب
۱۰