بخش پانزدهم

(۳) حکایت محمد غزالی با سلطان سنجر عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بسنجر گفت غزّالی که ای شاه

برون نیست از دو حالِ تو درین راه

۱

اگر بیداری اینجا چون نشینی

که تا برهم زنی دیده، نه بینی

۲

وگر تو خفتهٔ این پادشائی

نه بینی هیچ تا دیده گشائی

۳

بملکی چَند نازی چند خندی

که تا چشمی گشائی و ببندی

۴

ازو آثار در عالم نه بینی

کم از هیچی بوَد آن هم نه بینی

۵

تو گر خود یزدجرد پادشائی

بکشته عاقبت در آسیائی

۶

اگر آگه نهٔ زان آسیا تو

یکی بنگر بدین چرخ دو تا تو

۷

چو افتادی بدین چرخ دو تا در

شوی آخر بپای آسیا در

۸

درین آتش چه عودی چه گیائی

بخسپد شب چه شاهی چه گدائی

۹

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش پانزدهم (۱۴ شعر) قرار دارد.