چنین گفتهست عبّاسه که دنیی
چو مُرداریست در گلخن به معنی
۱چو زین مردار شیران سیر خَوردند
پلنگان آمدند و قصد کردند
۲پلنگان چون بخوردند و رمیدند
سگان کُرد و گرگان در رسیدند
۳چو اندک چیز از وی بر سر آمد
کلاغ از هر سوئی جوقی درآمد
۴بخوردند آن کلاغان آن قدر نیز
بماند آخر ازیشان اندکی چیز
۵جُعَل نیز آمد و آن رَوث و آن خون
بگردانید هر سوئی دگرگون
۶چو ماند استخوانی بی کبابی
درو تابد بگرمی آفتابی
۷ازو اندک قدر چربی برآید
بسی مور از همه سوئی درآید
۸چو آن موران خورند آن چربی آنگاه
بماند استخوانی خشک بر راه
۹چنین گفت او که شاهانند شیران
ز بعد او پلنگانند امیران
۱۰سگ و گرگند اعوانانِ ایشان
کلاغانند شاگردانِ اعوان
۱۱جُعَل آن عامل مالست در کار
ولیکن مور باشند اهلِ بازار
۱۲عزیزا میندانم تو چه نامی
ببین تاتو ازینها خود کدامی
۱۳همه دنیا چو مرداریست ای دوست
وزو مردارتر آنک از پی اوست
۱۴کسی کو از پی مردار باشد
ز مرداری بتر صد بار باشد
۱۵