بخش هشتم

(۲) حکایت ابلیس و زاری کردن او عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش هشتم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به راهِ بادیه گفت آن یگانه

دو جوی آبِ سیه دیدم روانه

۱

شدم بر پی روان تا آن چه آبست

که چندینیش در رفتن شتابست

۲

به آخر چون برِ سنگی رسیدم

به خاک ابلیس را افتاده دیدم

۳

دو چشمش چون دو ابر خون‌فشان بود

ز هر چشمیش جویی خون روان بود

۴

چو باران می‌گریست و زار می‌گفت

پیاپی این سخن همواره می‌گفت

۵

که این قصّه نه زان روی چو ماهست

ولی رنگ گلیم من سیاهست

۶

نمی‌خواهند طاعت کردن من

نهند آنگه گنه بر گردن من

۷

چنین کاری کرا افتاد هرگز

ندارد مثل این کس یاد هرگز

۸

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش هشتم (۱۵ شعر) قرار دارد.