که بسیاری طلب کردم نمودار
که باشد تا بدانم سرّ اسرار
۱در این اندیشه بودم سالها من
بسی معلوم کردم حالها من
۲طلبکردم درون دل بسی سال
که تا یابم مگر از دیده احوال
۳درون دل بسی رفتم سرانجام
نظر کردم حقیقت مندر این جام
۴درون پرده دل راز دیدم
دو آئینه در آنجا باز دیدم
۵یکی گوهر میان هر دو درحال
نظر کردم بدیدم روی فی الحال
۶از آن آئینه در آن سوی دیگر
میان هردو پیدا بود گوهر
۷درون هر یکی یک جوهری بود
که جوهر در دو آئینه یکی بود
۸یکی جوهر بد از دریای وحدت
که اینجا آمده در عین قربت
۹چو آن جوهر بدیدم گم شدم من
مثال قطره در قلزم شدم من
۱۰در آن جوهر نظر بگماشتم من
نمود او عدم پنداشتم من
۱۱سراب از دور همچون آب دیدم
بمردم تشنه چون آنجا رسیدم
۱۲یکی را دیدم اینجا جوهر دل
دو تابنده بُد هفت اختر دل
۱۳یکی جوهر بُد الاّ آمده باز
گرفته در درون انجام و آغاز
۱۴یکی جوهر بُد از دریا گرفته
وجود جمله در غوغا گرفته
۱۵یکی جوهر نظر کن لامکانی
ز پیدائی خود اندر نهانی
۱۶