دین اگر خواهی سخن راراست گو
باش تابع بر امام راستگو
۱شهسوار لو کشف شیر خدا
از خدا دانی جهان را رهنما
۲آن امامی کو بحق اسرار گفت
گفت با منصور و هم با دارگفت
۳مصطفی سرّ خدا با او بگفت
از حقایق ذرّهای کی او نهفت
۴مصطفی اسرار حق از وی شنفت
هم از او بشنید و هم با او بگفت
۵او همیدانست سرّ من لدن
زان همی فرمود ز اسرار او سخن
۶سرّ اسرار خدائی او بود
نور انوار عطائی او بود
۷سرّ اسرار محمد دان که اوست
خود بدانستی که آخر هم خود اوست
۸تو مگر قرآن نخواندی ای پسر
یا مگر از حق نداری تو خبر
۹سالها در جهل و ظلمت رفتهای
وز تعصّب گرد دوزخ تفتهای
۱۰ای تو را دنیا و دین بس نادرست
چون تو را ناپاکیی از اصل رست
۱۱ای تو مردود ضروری آمده
در صور کوشیده صوری آمده
۱۲رو ز صورت بگذر و حق را ببین
تا شود این صورتت حقّ الیقین
۱۳حق نخواهی دید الاّ با علی
رهبر کلّ جهانست آن ولیّ
۱۴باز گویم سرّ اسرارت تمام
گر تو هستی واقف سرّ کلام
۱۵نی خدا گفته است با او هل اتی
نی خدا گفته است با او انّما
۱۶نی خدا گفته است بلّغ در کلام
گر بدانی علم تو گردد تمام
۱۷گفت با آدم خدا که برمگیر
گندم و درعالم جان تو ممیر
۱۸حیدر کرّار گندم را نخورد
زان سبب در ملک معنی او نمرد
۱۹این سخن را بی زبان عطّار گفت
و اینچنین درّ یقین عطّار سفت
۲۰گر تو مرد حقّی این سرّ گوش کن
در زبان خامشی خاموش کن
۲۱کین زبان را خود زبانی دیگر است
وین سخن را خود بیانی دیگر است
۲۲این سخن در مدرسه با درس نیست
در میان عاشقان خود ترس نیست
۲۳چار عنصر راگذارو فرد باش
در میان عاشقان خود مرد باش
۲۴اولیا با انبیاء هر دو یکند
هر دونور ذات بیچون بی شکند
۲۵مصطفی ختم رسل شد در جهان
مرتضی ختم ولایت در عیان
۲۶جمله فرزندان حیدر ز اولیا
جمله یک نورند حق کرد این ندا
۲۷پاک و معصوم و مطّهر چون نبی
این سخن را می نداند هر صبی
۲۸