نصر احمد اندر ایام بهار
داشت عزم باغ و قصد سبزه زار
۱مطربان از پیش بفرستاده بود
همره ایشان سماع و باده بود
۲محتسب بود آن یکی الیاس نام
سخت در تقوی و در معنی تمام
۳پیش آمد قوم را دره بدست
وانچه دید او هم بریخت و هم شکست
۴نصر را زان حال حالی شد خبر
کرد نصر الیاس را حاضر مگر
۵گفت ای الیاسک شوریده دین
گفت ای نصرک چه افتادست هین
۶گفت این حسبت که فرمودت بگو
گفت این شاهی ز که بودت بگو
۷گفت از امر امیرالمؤمنین
گفت آن من ز رب العالمین
۸گفت گوئی مینترسی ذرهٔ
گفت از عالم منم وین درهٔ
۹نه طمع دارم بکس هرگز دمی
نه مرا در چشم آید عالمی
۱۰نه ز کشتن باشدم یک ذره بیم
نه بترسم از بلا چون تو سلیم
۱۱گر کسی خون ریزد و خون راندم
خوش بود کان خون بحق برساندم
۱۲خون ترا چون سوی حق رهبر بود
در جهان چیزی ازین بهتر بود
۱۳مشک هم خوش هم نکو آید ترا
زانکه بوی خون ازو آید ترا
۱۴نصر را الحق خوش آمد گفتنش
محو شد از گفت او آشفتنش
۱۵گفت شادم کردی اکنون شاد باش
حاجتی خواه از من و آزاد باش
۱۶گفت من حاجت ندارم بیش و کم
گفت البته بباید خواست هم
۱۷بر کنار حضرت شاه شریف
بود استاده غلامی بس ضعیف
۱۸کرد شیخ الیاس سوی او نگاه
گفت حاجت زوست نه از پادشاه
۱۹نصر گفتا پیش چون من شهریار
زوچه خواهی حاجت آخر شرم دار
۲۰گفت پس من شرم دارم این زمان
کز تو خواهم با خداوند جهان
۲۱کرد الحاحش که البته بخواه
گفت میباید که این دم پادشاه
۲۲بدهدم هژده کری گندم تمام
زانکه اینم در سمرقندست وام
۲۳نصر گفتا گندم به بنگرید
پس به اشتر با سمرقندش برید
۲۴بعد ازان الیاس گفت ای پادشاه
من چنان خواهم که این گندم براه
۲۵خود بگردن بر نهی بی سرکشی
در سمرقندش بری با دلخوشی
۲۶نصر گفتش تو ز من آگه نئی
زانکه با من در رهی همره نئی
۲۷گر روم در باغ خود افزون دو گام
آبله گیرد همه پایم تمام
۲۸چون توانم شد ز نیشابور من
بار بر سر تا بجای دور من
۲۹بعد از آن الیاس گفت این روشنست
کاین قدر بارت اگر بر گردنست
۳۰عاجزی گر تا سمرقندش بری
ور بری دانم که تا چندش بری
۳۱جملهٔ بار خراسان روز و شب
تا ابد بر گردن تست ای عجب
۳۲چون قیامت باز اندازد بساط
باچنین باری چه سازی بر صراط
۳۳بار بینم عالمی بر گردنت
تا بود یک گردهٔ نان خوردنت
۳۴با چنین باری چو دم نتوان زدن
بر صراط حق قدم نتوان زدن
۳۵نصر حالی توبه کرد و بازگشت
ترک شاهی گفت و اهل راز گشت
۳۶در تحمل هرکه او پاکی بود
گر بود بر آسمان خاکی بود
۳۷حلم او بار جهانی میکشد
میکند سود و زیانی میکشد
۳۸