چون ز دنیا شد جنید پاک دین
پس جنازهش برگرفتند از زمین
۱پر زنان مرغی سپید از آسمان
بر جنازه او نشست اندر میان
۲خلق چندان کاستین افشاندند
مرغ را از نعش او میراندند
۳مرغ یک ذره از آنجا بر نخاست
لیک بگشاد او زفان در نطق راست
۴گفت ای ارباب ذوق و اهل دین
چند رنجانید خود را بیش ازین
۵زانکه شد مسمار عشقی آشکار
بر جنیدم دوخت تا روز شمار
۶قالب او حصه کروبیانست
لیک پای خلق این دم در میانست
۷گر نبودی زحمت و شور شما
قالبش با ما پریدی در هوا
۸قالبش ماراست قلبش آن دوست
مغز آن اوست وان ماست پوست
۹گر شود یک ذره از قلبش پدید
بس بود قفل دو عالم را کلید
۱۰صد جهان پر فرشته هر نفس
تشنهٔ بوئی شدند از پیش وپس
۱۱تشنه میمیرند در دریا همه
گوئیا دارند استسقا همه
۱۲