کشتئی آورد در دریا شکست
تختهٔ زان جمله بر بالا نشست
۱گربه و موشی بر آن تخته بماند
کارشان با یکدگر پخته بماند
۲نه ز گربه بیم بود آن موش را
نه بموش آهنگ آن مغشوش را
۳هر دو تن از هول دریا ای عجب
در تحیر باز مانده خشک لب
۴زهرهٔ جنبش نه و یارای سیر
هر دو بیخود گشته نه عین و نه غیر
۵در قیامت نیز این غوغا بود
یعنی آنجا نه تو و نه ما بود
۶هیبت این راه کار مشکلست
صد جهان زین سهم پرخون دلست
۷هرکه او نزدیک تر حیران ترست
کار دوران پارهٔ آسان ترست
۸