گر ازین مرهم نیابی کام خویش
جوهر الذاّتم بیاور تو به پیش
۱آنچه از وی بشنوی در خویش بین
تاشود سرّ عجایب پیش بین
۲جوهر الذّاتم سخن بی پرده است
همچو اشتر نامه مستی کرده است
۳گر تو از مرغ حقایق پر بری
منطق الطّیرم بخوان تا بر بری
۴مرغ عطّار از زبان حق شنید
لاجرم از آشیان حق پرید
۵چونکه حق بشناختی شیرین به بین
تا شود این دید تو حقّ الیقین
۶رو تو اسرار ولایت گوش کن
و آنگهی جام هدایت نوش کن
۷گر تو از جام محبّت می خوری
جانب شهر ولایت پی بری
۸رو مصیبت نامه را از سر بخوان
تا شود حاصل تو رامقصود جان
۹گر الهی نامه را گیری بگوش
جام وحدت را کنی بی شبهه نوش
۱۰پندنامه گر بیابی در جهان
تو عزیزش دار همچون جان جان
۱۱تا بیابی عزّت دنیا و دین
آنگهی بر تخت سلطانی نشین
۱۲رو بذکر اولیا مشغول شو
و آنگهی چون تذکره مقبول شو
۱۳همچو ایشان ترک کن تجرید شو
دور روزی چند ازتقلید شو
۱۴من کتب بسیاردارم در جهان
لیک مظهر را عجایب نیک دان
۱۵مظهر کلّ عجایب حیدر است
در میان سالکان او رهبر است
۱۶ختم کردم این کتب بر نام او
زآنکه دارم مستیی از جام او
۱۷هر که او از جام تو یک قطره خورد
گوی دولت از میانه او ببرد
۱۸ای تو درمقصود یکتا آمده
مظهر سرّ هویدا آمده
۱۹احمد مرسل چو رویت را بدید
گفت اینک نور حق از حق رسید
۲۰حق بسی گفته ثنا در شأن او
گر نمیدانی بخوان قرآن او
۲۱گر تو از قرآن حق منکر شوی
بیشکی میدان که تو کافر شوی
۲۲ای ز بینش مقصد و مقصود حق
وی بدانش برده تو از کلّ سبق
۲۳ای تو درعالم محقّق آمده
نور تو با ذات ملحق آمده
۲۴پرتو ذات الهی بود تو
بحرها چون شبنمی از جود تو
۲۵