ابتدای کار سیمرغ ای عجب
جلوهگر بگذشت بر چین نیمشب
۱در میان چین فتاد از وی پری
لاجرم پُرشور شد هر کشوری
۲هر کسی نقشی از آن پَر برگرفت
هر که دید آن نقش کاری درگرفت
۳آن پَر اکنون در نگارستان چینست
اطلبو العلم و لو بالصین ازینست
۴گر نگشتی نقش پر او عیان
این همه غوغا نبودی در جهان
۵این همه آثار صنع از فر اوست
جمله انمودار نقش پر اوست
۶چون نه سر پیداست وصفش را نه بن
نیست لایق بیش از این گفتن سخن
۷هر که اکنون از شما مَرد رهید
سر به راه آرید و پا اندر نهید
۸جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه
بیقرار از عزت آن پادشاه
۹شوق او در جان ایشان کار کرد
هر یکی بی صبریِ بسیار کرد
۱۰عزم ره کردند و در پیش آمدند
عاشق او دشمن خویش آمدند
۱۱لیک چون ره بس دراز و دور بود
هر کسی از رفتنش رنجور بود
۱۲گر چه ره را بود هر یک کارساز
هر یکی عذری دگر گفتند باز
۱۳