سالک آمد تا جناب جبرئیل
همچو موری مرده پیش ژنده پیل
۱گفت ای سلطان اسرار علوم
نقش غیب الغیب را جان تو موم
۲ای برادر خواندهٔ خیل رسل
مهدی اسلام و هادی سبل
۳هم تو روح القدس و هم روح الامین
هم امین وحی رب العالمین
۴هم اولوالعزم از تو رفته پیش صف
هم گرفته مرسلین از تو شرف
۵حامل قرآن و تورات و زبور
صد کتاب آورده از حق جمله نور
۶خانهٔ خاص تو خدر کبریا
منزل پاک تو جان مصطفی
۷صد هزاران پر طاوسی تراست
در مقام قدس قدوسی تراست
۸انبیا را ترجمانی کردهٔ
شرح صد عالم معانی کردهٔ
۹عاجزم وز خان و مان افتاده ام
بی سرو بن در جهان افتاده ام
۱۰در دلم دردیست ار درمانش هست
چارهء کن چون رگی باجانش هست
۱۱جبرئیلش گفت راه خویش گیر
در سلامت رو صلاحی پیش گیر
۱۲ما درین دردیم همچون تو مدام
تو برو خود درد ما ما را تمام
۱۳یک مقام خاص دارم از هزار
بیشتر زان نبودم یک ذره بار
۱۴گر به انگشتی کنم زانجا گذر
همچو انگشتم بسوزد بال و پر
۱۵این دمم سدره ست باری منتها
تا کیم آید خبر از مبتدا
۱۶بر من از هیبت که آید هر نفس
شرح نتوان داد آن با هیچکس
۱۷زانکه کس طاقت ندارد آن سماع
زان کند هر دوجهان جان را وداع
۱۸تا که حمال کلام او شدم
ذره ذره ز احترام او شدم
۱۹نه توانم بار آن هرگز کشید
نه توانم ذل بی آن عز کشید
۲۰زین همه هیبت که بر جان منست
آنچه بس پیداست پنهان منست
۲۱من نیم از خوف شاد او هنوز
می نیارم کرد یاد او هنوز
۲۲تو سر خود گیر کاینجا راه نیست
ورنه سر زن چون سرت آگاه نیست
۲۳سالک آمد پیش پیر راهبر
قصهٔ خود بازگفتش سر بسر
۲۴پیر گفتش هست جبریل امین
روح یعنی امر رب العالمین
۲۵ذرهٔ گر جبرئیلی بایدت
امر را جانی سبیلی بایدت
۲۶مدتی جبریل طاعت کرد و کار
سال آن هفتاد ره هر یک هزار
۲۷تا خدا را یاد کردن زهره داشت
پیش از آن دایم خموشی بهره داشت
۲۸باز همچندان که اول کرد کار
تا که حاجت خواه شد از کردگار
۲۹عمرها در طاعت و در راه شد
تا بنامش خواند و حاجت خواه شد
۳۰این همه اورا چو میبایست کرد
تو چه خواهی کرد ای فرتوت مرد
۳۱جبرئیل از بعد چندین ساله کار
یافت گنج یاد کرد کردگار
۳۲تو زننگ خویش نندیشی دمی
بر تهور نام او گوئی همی
۳۳یاد او مغز همه سرمایهاست
ذکر او ارواح را پیرایهاست
۳۴گر ملایک را نبودی یاد او
نیستندی بندهٔ آزاد او
۳۵