بعد ازین وادی استغنا بود
نه درو دعوی و نه معنی بود
۱میجهد از بینیازی صرصری
میزند بر هم به یک دم کشوری
۲هفت دریا یک شمر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
۳هشت جنت نیز اینجا مردهایست
هفت دوزخ همچو یخ افسرده ایست
۴هست موری را هم اینجا ای عجب
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
۵تا کلاغی را شود پر، حوصله
کس نماند زنده در صد قافله
۶صد هزاران سبز پوش از غم بسوخت
تا که آدم را چراغی برفروخت
۷صد هزاران جسم خالی شد ز روح
تا درین حضرت دروگر گشت نوح
۸صد هزاران پشه در لشگر فتاد
تا براهیم از میان با سرفتاد
۹صد هزاران طفل سر ببریده گشت
تا کلیم الله صاحب دیده گشت
۱۰صد هزاران خلق در زنار شد
تا که عیسی محرم اسرار شد
۱۱صد هزاران جان و دل تاراج یافت
تا محمد یک شبی معراج یافت
۱۲قدر نه نو دارد اینجا نه کهن
خواه اینجا هیچ کن خواهی مکن
۱۳گر جهانی دل کبابی دیدهای
همچنان دانم که خوابی دیدهای
۱۴گر درین دریا هزاران جان فتاد
شبنمی در بحر بیپایان فتاد
۱۵گر فرو شد صد هزاران سر بخواب
ذرهای با سایهای شد ز آفتاب
۱۶گر بریخت افلاک و انجم لخت لخت
در جهان کم گیر برگی از درخت
۱۷گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه
پای مور لنگ شد در قعر چاه
۱۸گر دو عالم شد همه یک بارنیست
در زمین ریگی همان انگار نیست
۱۹گر نماند از دیو وز مردم اثر
از سر یک قطره باران در گذر
۲۰گر بریخت این جملهٔ تنها به خاک
موی حیوانی اگر نبود چه باک
۲۱گر شد اینجا جزو و کل کلی تباه
کم شد از روی زمین یک برگ کاه
۲۲گر به یک ره گشت این نه طشت گم
قطرهای در هشت دریا گشت گم
۲۳