خواجهٔ شرع آفتاب جمع دین
ظل حق فاروق اعظم شمع دین
۱ختم کرده عدل و انصافش به حق
در فراست بوده بر وحیش سبق
۲آنک حق طاها برو خواند از نخست
تا مطهر شد ز طاها و درست
۳های طاها در دل او های و هوست
فرخ آنک از های و هو درهای هوست
۴آنک دارد بر صراط اول گذر
هست او از قول پیغمبر عمر
۵آنک اول حلقه دار السلام
او بدستآرد زهی عالی مقام
۶چون نخستش حق نهد در دست دست
آخرش با خود برد آنجا که هست
۷کار دین از عدل او انجام یافت
نیل جنبش، زلزله آرام یافت
۸شمع جنت بود واندر هیچ جمع
هیچ کس را سایهای نبود ز شمع
۹شمع را چون سایهای نبود ز نور
چون گریخت از سایه او دیو دور
۱۰چون سخن گفتی حقیقت بر زفانش
از رای قلبی خدا گشتی عیانش
۱۱گه ز درد عشق جان میسوختش
گه ز نطق حق زفان میسوختش
۱۲چون نبی دیدش که او میسوخت زار
گفت شمع جنت است این نامدار
۱۳