خواجهٔ اول که اول یار اوست
ثانی اثنین اذهما فی الغار اوست
۱صدر دین صدیق اکبر قطب حق
در همه چیز از همه برده سبق
۲هرچ حق از بارگاه کبریا
ریخت در صدر شریف مصطفی
۳آن همه در سینهٔ صدیق ریخت
لاجرم تا بود ازو تحقیق ریخت
۴چون دو عالم را به یک دم درکشید
لب ببست از سنگ و خوش دم درکشید
۵سر فرو بردی همه شب تا به روز
نیم شب هویی برآوردی بسوز
۶هوی او تا چین برفتی مشک بار
مشک کردی خون آهوی تتار
۷زین سبب گفت آفتاب شرع و دین
علم باید جست ازینجا تا به چین
۸سنگ زان بودی به حکمت در دهانش
نا به سنگ و هنگ هو گوید زفانش
۹نی که سنگش بر زفان بگرفت راه
تا نگوید هیچ نامی جز آله
۱۰سنگ باید تا پدید آید وقار
مردم بیسنگ کی آید به کار
۱۱چون عمر مویی بدید از قدراو
گفت کاش آن مویمی بر صدر او
۱۲چون تو کردی ثانی اثنینش قبول
ثانی اثنین او بود بعد رسول
۱۳