عذر آوردن مرغان

حکایت صوفی و انگبین فروش عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صوفیی می‌رفت در بغداد زود

در میان راه آوازی شنود

۱

کان یکی گفت انگبین دارم بسی

می‌فروشم سخت ارزان، کو کسی

۲

شیخ صوفی گفت ای مرد صبور

می‌دهی هیچی به هیچی، گفت دور

۳

تو مگر دیوانه‌ای ای بوالهوس

کس به هیچی کی دهد چیزی به کس

۴

هاتفی گفتش که‌ای صوفی درآی

یک دکان زینجا که هستی برترآی

۵

تا به هیچی ما همه چیزت دهیم

ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم

۶

هست رحمت آفتابی تافته

جملهٔ ذرات را دریافته

۷

رحمت او بین که با پیغمبری

در عتاب آمد برای کافری

۸

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.