برد مجنون را سوی کعبه پدر
تادعا گوید شفا یابد مگر
۱چون رسید آنجایگه مجنون ز راه
گفت اینجا کن دعا اینجایگاه
۲گو خداوندا مرا بی درد کن
عشق لیلی بر دل من سرد کن
۳تو دعا کن تا پدر آمین کند
بوکه حق این مهربانی کین کند
۴دست برداشت آن زمان مجنون مست
گفت یارب عشق لیلی زآنچه هست
۵میتوانی کرد و صد چندان کنی
هر زمانم بیش سرگردان کنی
۶درد عشق او چو افزون گرددت
هرچه داری تا بدل خون گرددت
۷چون همه عالم شود همرنگ خون
زآن همه خون یک دلت آید برون
۸آن دل آنگه در حضور افتد مدام
شادی دل تا ابد گردد تمام
۹