عقل اندر کارسازی جهان
عشق اندر بینیازی جهان
۱عقل دائم طالب صورت بود
عشق آتش در همه صورت زند
۲عقل اندر نیستی هست آمده
عشق اندر نیستی مست آمده
۳عقل نقاشی کند اندر جهان
عشق شهبازی کند در لامکان
۴عقل هر دم خانه آبادان کند
عشق هر دم خانهها ویران کند
۵عقل را تقلید باشد دائماً
عشق گشته عارفان را رهنما
۶عقل اینجا پرده جوی شه شده
عشق دایم رازگوی شه شده
۷عقل دنیا را کند دایم سجود
عشق خورده غوطه اندر بحر جود
۸عقل اندر کار خود درمانده است
عشق صد اسرار حق برخوانده است
۹عقل در تقلید و تسبیح آمده است
عشق در توحید و تفرید آمده است
۱۰عقل اندر ناتمامی بازماند
عشق اندر کاردانی پیش راند
۱۱عقل اندر سرفرازی آمده است
عشق اندر بینیازی آمده است
۱۲عقل اندر جستجوی قیل وقال
عشق شادی میکند از شوق حال
۱۳عقل اندر فصل صلح این جهان
عشق اندرذات پاک آن جهان
۱۴عقل گشته هر زمان نوعی دگر
عشق خود جز حق نداند پا و سر
۱۵عقل هر دم در دو رنگی آمده است
عشق محو دوست یک رنگ آمده است
۱۶عقل در تقلید خود کامل شده است
عشق از تشریف حق واصل شده است
۱۷عقل بنموده بصورت خویشتن
عشق رفته پیش حق از جان و تن
۱۸جوهر عشق است بحر لامکان
جوهر عشق است قائم در جهان
۱۹جوهر عشق است پیدا ونهان
حادث عشق است این هر دوجهان
۲۰جوهر عشق است دریای عظیم
جوهر عشق است رحمان و رحیم
۲۱جوهر عشق است ذات پاک حق
این کسی داند که دید آیات حق
۲۲