آن حکیم پر خرد در آینه
جمله یکتا دید او معاینه
۱آن حکیم پر هنر را روح دان
نفس شومت احول آمد در میان
۲روح اندر عالم وحدت بود
نفس شومت عالم کثرت بود
۳دل بدان آیینه از روی کمال
اندر او می بین جمال ذوالجلال
۴اندر این ره گر تو صاحب دل شوی
بیگمان و بییقین واصل شوی
۵روح و نفس و عقل و دل هر دو یکیست
مرد معنی را در اینجا کی شکیست
۶چونکه ره بین شد تو آنرا روح دان
تا که کژبین است نفس شوم دان
۷عقل صورت میگذار این دم بتاب
عشق صورتها کند مات و خراب
۸عقل اندازد ترا اندر فراق
عشق بدهد غیر حق را سه طلاق
۹