داشت اندر خانه اسحق ندیم
بندهٔ در خدمت او مستقیم
۱دایماً هر روز پیش از آفتاب
میکشیدی تا بشب از دجله آب
۲چون نمیشد تشنگی و آب کم
مینزد یک دم غلام از کار دم
۳دید روزی خواجه او را بیقرار
فارغ از خلق و شده مشغول کار
۴خواجه گفتش کیف عیشک ای غلام
گفت کاری سخت دارم بر دوام
۵در میان دو بلا افتاده ام
سرنگون در زیر پا افتاده ام
۶هست از یک سویم آبی بی قیاس
وز دگر سو تشنگان ناسپاس
۷دجله را خالی بکردن روی نیست
تشنه را سیری سر یک موی نیست
۸در میان دجله و تشنه مدام
مانده ام درآمد و شد والسلام
۹در میان دین و دنیا مانده ام
گه بمعنی گه به دعوا مانده ام
۱۰نه ز دینم میرسد بوئی تمام
نه دمی دنیام میگیرد نظام
۱۱من نه این نه آن ز راه افتاده باز
خردغل باری گران راهی دراز
۱۲