ای دل آخر یک دمی بیدار شو
یک زمان جویای وصل یار شو
۱ای دل آخر یک دمی بگذر ز جان
تا رسی اندر مقام لامکان
۲ای دل آخر یک دمی بگذر ز خود
تا رهی از ننگ و نام و نیک و بد
۳ای دل آخر بگذر از هر دو جهان
تا رسی در عالم عین و عیان
۴ای دل آخر بگذر از هر نیک و بد
حال در مانی ز عقل بی خرد
۵ای دل آخر بگذر از کون و مکان
چند بینی خویشتن رادر میان
۶ای دل آخر بگذر از حرص و هوس
تا نمانی اندر این ره باز پس
۷ای دل آخر بگذر ازکین و نفاق
تا نمانی در عذاب و در فراق
۸ای دل آخر بگذر از پندار و کین
تا رسی در قرب رب العالمین
۹ای دل آخر بگذر از جهل و گمان
تا ز نور عشق یابی صد نشان
۱۰ای دل آخر بگذر از سود و زیان
تا ز سودت برتر آید آن جهان
۱۱ای دل آخر بگذر از هستی و نیست
همچو برقی میرود در ره مایست
۱۲ای دل آخر بگذر از بخل و فساد
تا شوی در روز محشر شادشاد
۱۳ای دل آخر بگذر از بالا و پست
تا شوی در عشق جانان مست مست
۱۴ای دل آخر بگذر از خوف و رجا
تا نباشی در طریق ماجرا
۱۵ای دل آخر بگذر از قال و مقال
چند باشی در پی حال و محال
۱۶ای دل آخر بگذر از نقش و صور
چند باشی بت پرست ای بیخبر
۱۷ای دل آخر بگذر از راه گمان
چند باشی انرد این ره بدگمان
۱۸ای دل آخر بگذر از عقل فضول
چند باشی در پی رد و قبول
۱۹ای دل آخر بگذر از طامات خلق
چند باشی در پی حالات خلق
۲۰ای دل آخر بگذر از اسم و عمل
سر به باز و غوطه خور اندر وحل
۲۱ای دل آخر بگذر از راه ونشان
همچو مردان خدا شو بینشان
۲۲ای دل آخر بگذر از لذاتها
تا بیابی لذتی بیمنتها
۲۳ای دل آخر ترک کن گفتار را
تا بیابی عالم اسرار را
۲۴ای دل آخر ترک کن بیدار شو
آنگهی جویای وصل یار شو
۲۵ای دل آخر جان خود ایثار کن
پس برافکن پرده و دیدار کن
۲۶ای دل آخر خویشتن را کن فنا
تا بیابی در فنا عین بقا
۲۷ایدل آخر بگذر ای غیر خدا
احولی باشی چو بینی غیر را
۲۸غیر حق اندر جهان نبود پسر
بازشو اسرار بین صاحب نظر
۲۹غیر حق اندر دو عالم خود مبین
شک بسوزان و گذر کن در یقین
۳۰غیر حق اندر دو عالم نیست کس
در ره توحید این ارشاد بس
۳۱گر تو غیر حق ببینی در جهان
منکری باشی بسان کافران
۳۲گر تو غیر حق ببینی ای فقیر
هر زمان از جان بر آری صدنفیر
۳۳گر تو غیر حق ببینی ای فتا
در میان غیر گردی تو فنا
۳۴گر تو غیر حق ببینی ای جوان
میخ بر فرق تو باشد جاودان
۳۵گر تو غیر حق ببینی ای پسر
در قیامت حشر گردی کور و کر
۳۶گر تو غیر حق بینی در جهان
بازمانی از جمال جاودان
۳۷