چون صفات او احد آمد مدام
غیر نبود جمله او دان والسلام
۱هرچه دیدی ذات پاک او بود
اینچنین بینی ترا نیکو بود
۲در همه اشیا ورا ظاهر ببین
اولین و آخرین و ظاهرین
۳ظاهر و باطن ورا میبین مدام
اول و آخر ورا میبین تمام
۴آسمانها و زمینها و فلک
جمله او میبین و بگذر تو زشک
۵صورت و معنی بهم تو ذات دان
جمله اشیا مصحف آیات دان
۶هرچه بینی روی او میدان مدام
ذره ذره آنچه بینی و السلام
۷آفتاب از نور آن یک ذره دان
بحرها از جود آن یک قطره دان
۸کوهها از درگهش یک مشت خاک
در نیازی اوفتاده همچو خاک
۹انبیا را داده سر خویشتن
زانکه ایشانند شاه انجمن
۱۰سر خود با انبیا گفته تمام
بر محمد(ص) ختم کرده والسلام
۱۱سر احمد را ز وحدت باز دان
تا شود پیدا به پیشت هر زمان
۱۲سر وحدت از محمد شد پدید
پس علی(ع) از وی بگوش جان شنید
۱۳باعلی اسرار خود احمد بگفت
چون علی بشنید ترک خود بگفت
۱۴چون علی بشنید دل آگاه کرد
آن زمان برخواست قصد راه کرد
۱۵بعد از آن اسرار را در چاه گفت
سر وحدت در دل آگاه گفت
۱۶چاه را تن دان تو ای مرد یقین
تا شود علم الیقین عین الیقین
۱۷تن به چار و پنج و شش وامانده است
لاجرم از راه حق زان مانده است
۱۸چون علی اسرار در چاهت بگو
تا تنت فانی شود از گفتگو
۱۹چون تنت فانی شود باقی شوی
آن زمان عین خدا دانی شوی
۲۰چون تنت فانی شودای مرد کار
نه همی دنیا بماند نه دیار
۲۱چون تنت فانی شود ای مقتدا
پس بیابی قرب وصل مصطفی
۲۲چون تنت فانی شود ای نیکبخت
همچو موسی نور بینی از درخت
۲۳چون تنت فانی شود ز اسرار عشق
چون خلیل الله روی در نار عشق
۲۴چون تنت فانی شود آگه شوی
همچو عیسی پاک روح الله شوی
۲۵چون تنت فانی شود از قیل و قال
فارغ آئی و شوی در کار بکر
۲۶چون تنت فانی شود از ذکر و فکر
فارغ آئی و شوی در کار بکر
۲۷چون تنت فانی شود از خویشتن
وارهی از گفتگوی ما و من
۲۸چون تنت فانی شود از جسم و جان
فارغ آئی و شوی تو مرد حال
۲۹چون تنت فانی شود ازمعرفت
فارغ آئی و بمانی در صفت
۳۰چون تنت فانی شود از هر وجود
بر تو گردد دور پرگار وجود
۳۱چون تنت فانی شود در لامکان
بازیابی سر راز عاشقان
۳۲چون تنت فانی شود در بحر راز
رازها یابی و گردی شاهباز
۳۳چون تنت فانی شود در بحر نور
محو گردی و شوی اندر حضور
۳۴چون تنت فانی شود ای جان من
آن زمان بینی جمال ذوالمنن
۳۵چون تنت فانی شود سلطان شوی
پس حکیم عالم دیان شوی
۳۶