نرم شد در عشق بلبل خاطرش
شفقتی بنمود طبع ماهرش
۱گل بخنده گفت با باد صبا
ای ندیم من چه فرمائی مرا
۲چون صبا بشنید کردش آفرین
گفت چون دیر آمدی ای نازنین
۳اعتمادی نیست بر دوران حسن
زود گردد پاره شادوران حسن
۴حسن چون عمر است چون باید بکس
دل بدست آورد که کار اینست و بس
۵دستگیری کن چو داری دستگاه
بد مکن زیرا بدت آید براه
۶نوعروس خوبروئی دلفریب
عاشقان را کی بود ازتو شکیب
۷این مصالح آن چنان بیند رهی
خوب باشد که مر او را دل دهی
۸در سخنهائی که روح افزایدت
هر زمان از غیب در بگشایدت
۹نزد خود خوانش چو دیگر بندگان
تا شود خرسند چون خرسندگان
۱۰باشد اندر خدمتت چون او بپای
پیش تختت چون غلامان سرای
۱۱گل صبا را گفت این فرمان تراست
نزد خود خوانش اگر شه ار گداست
۱۲این غزل را در بدیهه همچو زر
کرد انشا باصبا گفتش ببر
۱۳