بوعلی طوسی که پیر عهد بود
سالک وادی جد و جهد بود
۱آن چنان جا کو به ناز و عز رسید
من ندانم هیچکس هرگز رسید
۲گفت فردا اهل دوزخ زار زار
اهل جنت را بپرسند آشکار
۳کز خوشی جنت و ذوق وصال
حال خود گویید با ما حسب حال
۴اهل جنت جمله گویند این زمان
خوشی فردوس برخاست از میان
۵زانک ما را در بهشت پر کمال
روی بنمود آفتاب آن جمال
۶چون جمال او به ما نزدیک شد
هشت خلد از شرم آن تاریک شد
۷در فروغ آن جمال جان فشان
خلد را نه نام باشد نه نشان
۸چون بگویند اهل جنت حال خویش
اهل دوزخ در جواب آیند پیش
۹کای همه فارغ ز فردوس و جنان
هرچ گفتید آنچنانست، آنچنان
۱۰زانک ما کاصحاب جای ناخوشیم
از قدم تا فرق غرق آتشیم
۱۱روی چون بنمود ما را آشکار
حسرت واماندگی از روی یار
۱۲چون شدیم اگه که ما افتادهایم
وز چنان رویی جدا افتادهایم
۱۳ز آتش حسرت دل ناشاد ما
آتش دوزخ ببرد از یاد ما
۱۴هر کجا کین آتش آید کارگر
ز آتش دوزخ کجا ماند خبر
۱۵هرک را شد در رهش حسرت پدید
کم تواند کرد از غیرت پدید
۱۶حسرت و آه و جراحت بایدت
در جراحت ذوق و راحت بایدت
۱۷گر درین منزل تو مجروح آمدی
محرم خلوت گه روح آمدی
۱۸گر تو مجروحی دم از عالم مزن
داغ مینه بر جراحت، دم مزن
۱۹