کرد شاگردی سؤال از اوستاد
«کز بهشت، آدم چرا بیرون فتاد؟»
۱گفت: بود آدم همی عالی گهر
چون به فردوسی فرو آورد سر
۲هاتفی برداشت آوازی بلند
کای بهشتت کرده از صد گونه بند
۳هرک در هر دو جهان بیرون ما
سر فرو آرد به چیزی دون ما
۴ما زوال آریم بر وی هرچه هست
زآنک نتوان زد به غیر دوست دست
۵جای باشد پیش جانان صد هزار
جای بیجانان کجا آید به کار؟
۶هرک جز جانان به چیزی زنده شد
گر همه آدم بود افکنده شد
۷اهل جنت را چنین آمد خبر
کاولین چیزی دهند آن جا جگر
۸اهل جنت چون نباشد اهل راز
زآن، جگر خوردن ز سر گیرند باز
۹