حکایت طاووس

قصه رانده شدن آدم از بهشت عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد شاگردی سؤال از اوستاد

«کز بهشت، آدم چرا بیرون فتاد؟»

۱

گفت: بود آدم همی عالی گهر

چون به فردوسی فرو آورد سر

۲

هاتفی برداشت آوازی بلند

کای بهشتت کرده از صد گونه بند

۳

هرک در هر دو جهان بیرون ما

سر فرو آرد به چیزی دون ما

۴

ما زوال آریم بر وی هرچه هست

زآنک نتوان زد به غیر دوست دست

۵

جای باشد پیش جانان صد هزار

جای بی‌جانان کجا آید به کار؟

۶

هرک جز جانان به چیزی زنده شد

گر همه آدم بود افکنده شد

۷

اهل جنت را چنین آمد خبر

کاولین چیزی دهند آن جا جگر

۸

اهل جنت چون نباشد اهل راز

زآن، جگر خوردن ز سر گیرند باز

۹

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ حکایت طاووس (۲ شعر) قرار دارد.