بعد از آن طاووس آمد زرنگار
نقش پرش صد چه؟ بلکه صد هزار
۱چون عروسی جلوه کردن ساز کرد
هر پر او جلوهای آغاز کرد
۲گفت: تا نقاش غیبم نقش بست
چینیان را شد قلم انگشت دست
۳گر چه من جبریل مرغانم ولیک
رفت بر من از قضا کاری نه نیک
۴یار شد با من به یک جا مار زشت
تا بیفتادم به خواری از بهشت
۵چون بَدَل کردند خلوت جای من
تختبندِ پای من شد بایِ من
۶عزم آن دارم کزین تاریکجای
رهبری باشد به خُلدم رهنمای
۷من نه آن مَردَم که در سلطان رسَم
بس بود اینم که در دروان رسَم
۸کی بود سیمرغ را پروای من؟
بس بود فردوس عالی جای من
۹من ندارم در جهان کاری دگر
تا بهشتم ره دهد باری دگر
۱۰هدهدش گفت: ای ز خود گم کرده راه!
هر که خواهد خانهای از پادشاه
۱۱گوی نزدیکیِ او، این زآن به است؟
خانهای، از حضرت سلطان به است؟
۱۲خانهٔ نفس است خُلد پر هوس
خانهٔ دل مقعد صدق است و بس
۱۳حضرت حق هست دریای عظیم
قطرهٔ خُرد است جنات النعیم
۱۴قطره باشد هر که را دریا بود
هر چه جز دریا بود، سودا بود
۱۵چون به دریا میتوانی راه یافت
سوی یک شبنم چرا باید شتافت؟
۱۶هر که داند گفت با خورشید راز
کی تواند ماند از یک ذره باز؟
۱۷هر که کُل شد، جزو را با او چه کار؟
وآن که جان شد، عضو را با او چه کار؟
۱۸گر تو هستی مَرد کُلی، کُل ببین
کُل طلب، کُل باش، کُل شو، کُل گزین
۱۹